برای چراغ های همسایه هم نور آرزو کن ، بی شک حوالیت روشن تر خواهد شد ....
 



statistics

سامي يوسف-البومThe Centre


كد كج شدن تصاوير

تاريخ شروع بکار وب:خردادماه 93

 وحدت شیعه و سنی

کد افکت روی لینکها

http://panup.net/uploads/g924304_yourLogo.png
 
 
نویسنده : قاصدک
تاریخ : شنبه ششم دی 1393
تصاوير زيباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازیسلام به دوستان قاصدکی

*حالا که تا اینجا اومدین  ی دوری بزنین نظرات قاصدکی تونو برام تو همه پستا درج کنین .

* کد لوگوی قاصدک رو از تو ادامه مطلب تو اسکریپ وبلاگتون ثبت کنید .

* دوست داشتین قاصدکی بشین لینک کنید اطلاع بدین .          

حدیث هفته :

رستگار نمی شوند مردمی که خشنودی مخلوق را

در مقابل غضب خالق خریدند .  

امام حسین (ع)

موضوعات مرتبط: اجتماعی
برچسب‌ها: مناسبت ها, قاصدک
نویسنده : قاصدک
تاریخ : سه شنبه هشتم مهر 1393

هنوز خنده هایت دلم را آب می کند 

هنوز چشمانم منتظر خنده هایت می ماند 

هنوز عشق تو در دلم ریشه دارد و صدای دوست داشتنش را می شنوم 

هنوز آرزوهایم را با تو می بینم و لحظه ای فراموشت نمی کنم 

هنوز با چشمان بسته به سوی تو پرواز میکنم و لحظه لحظه یاد تو مرا دلداری می دهد

                                                                                                               ( قاصدک)

موضوعات مرتبط: عاشقانه
نویسنده : قاصدک
تاریخ : یکشنبه ششم مهر 1393
گل را به طرف بابا دراز کرده بود میگفت :

بابا جون بگیر

بابا نگاه میکرد و گریه میکرد

تعجب کردم که چرا گل رو نمیگیره

پرستار که ملحفه رو کنار زد دلم آتیش گرفت

دو دست و دو پای پدر قطع شده بود پدر گریه میکرد و دختر بهش زل زده بود

shabhayetanhayi.ir_522235

موضوعات مرتبط: آسمانی
نویسنده : قاصدک
تاریخ : جمعه چهارم مهر 1393
اینجا دنیای جمله هاى وارونه است جایی که

(( گنج )) ؛ (( جنگ )) مى شود.
(( درمان)) ؛ (( نامرد ))
(( قهقهه)) ؛ (( هق هق ))

ولى؛

(( دزد )) همان (( دزد )) است.
(( درد )) همان (( درد )) است و
(( گرگ )) همان (( گرگ ))

آرى سرزمین جملات وارونه چیست که؛

(( من )) ؛ (( نم )) زده است و 
(( راه )) گویى ((هار )) شده و
(( روز )) به (( زور )) میگذرد.

(( آشنا )) را جز در (( انشا )) نمیبنى و چه

(( سرد )) است این ((درس)) زندگى .

اینجاست که ؛

(( مرگ)) برایم (( گرم )) میشود.

چرا که ؛
(( درد )) همان (( درد )) است .

اما من دلم یک (( آرامش )) وارونه می خواهد.

(( شما را )) .

موضوعات مرتبط: اجتماعی
نویسنده : قاصدک
تاریخ : چهارشنبه دوم مهر 1393
در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم
در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن
در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛

 بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم 

وبلاگ جملات حکیمانه

موضوعات مرتبط: اجتماعی
برچسب‌ها: فهمیدم, قاصدک
نویسنده : قاصدک
تاریخ : سه شنبه یکم مهر 1393

خودت خواستی که من مجبور باشم

 برم جایی که از تو دور باشم

 تو پای من و از قلبت بریدی

 

 خودت خواستی که من اینجور باشم

 خودت خواستی که احساسم بشه سرد 

 خودت خواستی نمیشه کاریم کرد

 

موضوعات مرتبط: عاشقانه
برچسب‌ها: خودت خواستی, قاصدک
نویسنده : قاصدک
تاریخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393

 با پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی در ایران دشمنان اسلام که شاهد طلوع و حیات دوباره آفتاب درخشان اسلا م در دهه های پایانی قرن حاضر بودند، درصددبرآمدند تا ابتدا با کنترل و هدایت جریانات سیاسی و نفوذ بر آنها این انقلاب الهی را به انحراف بکشانند. جبهه ضد اسلامی و ضد انقلا بی، کودتا و ایجاد آشوب و ناامنی در استان ها را نیز تجربه کرد اما امت مسلمان و بیدار و آگاه ایران به یاری خداوند منان و به رهبری حضرت امام(ره) آتش فتنه ها را خاموش نمود. از نظر متحدان جبهه ضد اسلا می، تحمیل یک جنگ اقدامی بود که می توانست انقلا ب اسلا می و نظام نوپای جمهوری اسلا می را به شکست بکشاند و این شجره طیبه را از ریشه برکند. شرایط ناشی از پیروزی انقلا ب اسلا می و فروپاشی نظام منحط ستم شاهی ووضعیت ارتش جمهوری اسلا می که در حال تحول و تبدیل شدن به یک ارتش اسلا می بود و از سویی با دسیسه ها واقدامات عناصر نامطلوب تضعیف شده بود، این خیال واهی را واقعی جلوه می داد.        

برچسب‌ها: دفاع مقدس, قاصدک
نویسنده : قاصدک
تاریخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393

پنجره ات را باز کن جیره ی شهریورت دارد به اتمام میرسد ، هوای دلش هوای عاشقی کردن می خواهد ، هوا دلش قدم زدن روی برگ ها را می خواهد ، از قدم زدن کنار ساحل خسته شده است ،  بگذار باد پاییزی بر طره ی موهایت بوزد ، اجازه بده که باران پاییز وجودت را خیس کند ، نترس ، چتر لازم نیست ؛ اعتماد کن ، خودت را به باران بسپار ، دستانت را باز کن ، سرت را رو به آسماننگاه دار ، بگذار قطرات باران خیسی چشمانت را بشوید ، نفس بکش  در میان پاییز نفس بکش ، بس است گرما ، بس است بی بارانی و بی بادی ، که گفته بود پاییز غمگین است ؟ وقتی صدای برگ هایش در زیر پای توست ، وقتی که وزش بادش لابه لای موهای توست ، وقتی که تلفیق رنگهایش ، به هارمونی گونه هایت نزدیک است ... پاییز خوب است ، پاییز عاشق است ، عاشقی کن ، پنجره ات را به رویش باز کن ، " هوا هم هوایی شده است ، دلش عاشقی می خواهد "

موضوعات مرتبط: اجتماعی
نویسنده : قاصدک
تاریخ : دوشنبه سی و یکم شهریور 1393
 

شب ، قراری ست ؛ که ستاره ها برای بوسیدن ماه می گذارند
؛ و چه زیباست شرم زمین ؛ که خودش را به خواب می زند ...!

موضوعات مرتبط: آسمانی
برچسب‌ها: شب, ماه, بوسه, قاصدک
نویسنده : قاصدک
تاریخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393

با خودم داشتم فکر می کردم وقتی تو قرآن نوشته «اولئک کالانعام بل هم اضل» ما ها خیلی خودمان را از این حد بالاتر می‌دانیم و اصلا تصور نمی‌کنیم مخاطب این حرفا ما هم هستیم. خبرگزاری فارس: یک تحقیق بی‌رحمانه ولی عبرت‌آموز امروز منزل یکی از دوستان رفته بودم برای موضوعی… داشت یه برنامه مستند حیات وحش رو می‌دید! نشون میداد یه گروه محقق یه سری لاشه مرغ رو داخل یه توری گذاشته بودن و چند گودال خبرگزاری فارس: یک تحقیق بی‌رحمانه ولی عبرت‌آموزبه فاصله های 10-20 متر از هم حفر کرده بودن! بعد از مدتی یه روباه اومد و کمی بو کشید و یه مقدار این لاشه مرغا رو جابجا کرد و رفت؛ کارشناس تیم رو به دوربین کرد و گفت این الان میره و بقیه گله و دوستاش رو میاره؛ و با استفاده از یه ربات جرثقیل توری رو جابجا کردن و اوردن تو گودال دوم و استتارش کردن و با یه مایعی که اسپری کردن اثر بو رو از مسیر از بین بردن! تقریبا نیم ساعت بعد روباه اولی و 7-8 تا روباه دیگه اومدن سر گودال اول و هرچی گشتند مرغها رو پیدا نکردن هر چی زمین رو بو کردن فایده نداشت و اون 7-8 تا رفتن و این روباه اولی دوباره شروع به گشتن کرد! جالبیش اینجا بود که هی با سرعت میگشت و بعد سرشو بالا میاورد و به دوستاش که داشتن دور میشدن نگاه میکرد دوباره بو میکشید! اینها با استفاده از سیم کمی روی گودال دوم رو باز کردن تا حدی که روباه دید مرغا رو! این دفعه خیلی جالب بود! روباه یکی از مرغا رو با دندون گرفت و با خودش برد! این تیم کارشناس اومدن و دوباره همون کار رو تکرار کردن و توری رو به گودال سوم بردند! روباهها وقتی رسیدن هرچی گودالها رو گشتن و هر چی زمین رو بو کشیدن چیزی نبود و دوباره رفتن! روباه اول رو نشون داد که این بار دیگه جست و جو نکرد و رفت داخل گودال دوم دراز کشید و به حالت خوابیده موند یه چند دقیقه صبر کردن و دیدن خبری نیست نزدیکش رفتند و چک کردنش دیدن کاملا مرده!! جالب این بود که لاشه روباه رو به مرکز دامپزشکی بردن و کلی ازمایش کردن دیدن دقیقا عکسها و ازمایشات نشون میده این حیوون براثر یک شوک عصبی سکته کرده و مرده!! و… . * با خودم داشتم فکر میکردم وقتی قرآن میگه: اولئک کالانعام بل هم اضل! ماها خیلی خودمونو از این حد بالاتر میدونیم و اصلا تصور نمیکنیم این حرفا رو به ماها میگن همیشه فکر میکنیم روی سخن با بقیه س ماها خیلی شأنمون اجل از این حرفاست! روباه که نماد مکر و حیله گری در حیوانات هست وقتی احساس میکنه صداقتش بین دوستاش از بین رفته سکته میزنه و میمیره! ار خجالت میمیره. ولی چقدر برخی از این بشر دوپا احمق هست که میاد روزی هزاران دروغ به زبون میاره آن پشت تریبون جهانی … بعد جالبیش اینه حتی وقتی دروغاش اشکار میشه راست راست میگرده و اصلا و ابدا هم خم به ابرو نمیاره و اسفناکتر اینکه باز هم تکرار تکرار تکرار! چقدر زشته که انسان به جایی برسه که حیوانات ازش در کرامت اخلاقی پیشی بگیر در خصوص مصداق فراوون است در سطح حاکمان کشور ها مثل آمریکا که خودشان فرقه طالبان را زایدند وتوسط آنها ملت افغانستان را به خاک سیاه نشاندند و سپس به عنوان مبارزه با این فرقه به افغانستان لشکرکشی کردند و الان هم همین سناریو را در خصوص داعش و مردم مظلوم عراق دارند تکرار میکنند . واقعا این ها حیا نمکنند بعید می دانم چون آنها بل هم اضل اند اما البته در داخل این طیف آدم ها کم نیستند اما چه بگویم که تف سر بالا است...

موضوعات مرتبط: علمی و فن آوری
نویسنده : قاصدک
تاریخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393
استاد از شاگردانش پرسید :

چرا وقتی عصبانی میشویم داد میزنیم ؟ شاگردان جواب قانع کننده ای نشنید سپس اینگونه توضیح داد :

هنگامی که دو نفر عصبانی هستند قلب هایشان از یکدیگر دور میشود و برای جبران این فاصله مجبورند داد بزنند !

هر چه عصبانیت بیشتر ، فاصله ها دور تر و فریادها بلندتر می گردد ولی اگر دو نفر عاشق همدیگر باشند به آرامی با هم صحبت می کنند چون قلبهایشان نزدیک است و هر چه قدر این عشق بیشتر یباشد حرف ها کمتر و در آخر به نجوا میرسد و اما اگر این عاشقی به مجنونی کشید فقط به یکدیگر فکر و نگاه میکنند نه حرفی رد و بدل می شود و نه .................

آری این عشق همان عشق به خداست این همان حضور قلب است این همان است که می گویی خدا همه جا هست این همان عشق است در تمام شلوغی ها و دغلی ها فقط به یاد خدایی و مواظب اعمالت انشاء... مجنون باشی

 

   

موضوعات مرتبط: آسمانی
نویسنده : قاصدک
تاریخ : شنبه بیست و نهم شهریور 1393

 

رفیق ...

زندگی با مردم این دنیا همچون دویدن در گله اسب است 

تا می تازی با تو می تازند 

زمین که خوردی ، آنهایی که جلوتر بودند ... هرگز برای تو به عقب باز نمی گردند .

و آنهایی که عقب بودند ، به داغ روزهایی که می تاختی تو را لگد مال خواهند کرد !

 

 

موضوعات مرتبط: عاشقانه
نویسنده : قاصدک
تاریخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393
جمعه جان سلام .....

گفتم اگر امروزچشم باز کنم  ، انتظار به پایان میرسد و فراق ، به وصال مبدل می گردد ، اما نشد ...

راستی ! جمعه جان کودکانمان بزرگ شده اند و جوان ها پیر و پیران سالهاست از دنیا رفته اند ....

گفتم شاید بدانی نسیم حضور او چه زمانی بر مشام جانمان میرسد ... منتظریم ... هرکجا هست قاصدک سلام ما را به او برسان ...

چشم انتظار قدم های امام مهربان امام دوستی امام عدالت امام تنهایی سلام دوستانت را بپذیر و همچون آفتاب پشت ابر روشنایی و گرمایت را نثار مان کن 

 

ای کاش دلمون اینقدر پاک بود که می تونستیم مثل بچگیهامون دعا کنیم خجالت نکشیم 

موضوعات مرتبط: آسمانی
نویسنده : قاصدک
تاریخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393
 

اولین روز دبستان باز گرد

کودکی ها شاد وخندان باز گرد

ادامه مطلب ....

موضوعات مرتبط: اجتماعی
نویسنده : قاصدک
تاریخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393
افسران -

موضوعات مرتبط: اجتماعی
 
 
داستان اول *
پسر 24 ساله ای در حالی که از پنجره ی قطار به بیرون نگاه می کرد هیجان زده فریاد زد : « پدر ، پدر ببین درختان پشت ما حرکت می کنند ! » پدرش چیزی نگفت و در سکوت لبخندی زد . زوج جوانی که در کنارشان نشسته بودند با تاسف به رفتار بچه گانه پسر جوان نگاه می کردند که ناگهان پسر دوباره ذوق زده فریاد زد: « پدر ، پدر ببین ابرها همراه با ما حرکت می کنند ! » آن زوج قادر نبودند بیش از آن بر کنجکاوی شان غلبه کنند ، پس از پدر پسر پرسیدند : « چرا پسرتان را نزد ، یک روانپزشک حاذق نمیبرید تا تحت درمان قرار بگیرد ؟» مرد لبخندی زد و پاسخ داد : اتفاقا او را نزد یک پزشک حاذق بردم و همین حالا از بیمارستان آمده ایم چون پسرم از بدو تولد نابینا بود و همین امروز بعد از عمل جراحی بیناییش را بازیافته است ! »
آن زوج از خجالت سرشان را پایین انداختند ...
هر انسانی بر روی کره زمین سرگذشتی دارد .